شجاع

166

أنيس الناس ( فارسى )

رباعيّه هرجا كه من و يار به هم باز رسيديم * از بيم بدانديش لب خويش گزيديم بىواسطهء گوش و زبان از طرف چشم * بسيار سخن بود كه گفتيم و شنيديم و خاصّيّت عشق آنكه اگر تقديرا محبوب پادشاه بود و عاشق گدا آن پادشاه را با اين گدا نظرى و عنايتى باشد ، و البتّه اين تعلّق در دل او اثر كند و اگرچه هرگز گدا به بارگاه پادشاه راه نيابد و پيوسته ممنوع باشد . زيرا كه مملكت دلبرى به آيين دلدارى جمال مىگيرد و پادشاهى حسن به نوازش گدايان كوى محبّت زيب و زينت مىپذيرد . حكايت بود مرد فقير گلخن‌تاب * ز آتش عشق در روانش تاب با يكى از ملوك سرخوش بود * دلش از عشق او بر آتش بود روزى از روزها مگر بنهفت * اين سخن با ملك وزيرش گفت چون ملك حال گلخنى بشنود * خواست او را سياستى فرمود